مهمانسرای حضرت صاحب

بیایید روح و راه دلمان را آذین ببندیم، جشن ظهور در پیش است

مهمانسرای حضرت صاحب

بیایید روح و راه دلمان را آذین ببندیم، جشن ظهور در پیش است

مهمانسرای حضرت صاحب

اجابت دعای من طلوع سایه سار یار
همان دمی که من شوم غروب زیر پای یار

به خاطر میاورم که چقدر برادرم را دوست داشتم که بارها بدون اینکه صدای ماشینش را شنیده باشم دویده بودم جلوی در چون یکی درون من فریاد میزد برادرم پشت در ایستاده و وقتی در باز میکردم همسرش میپرسید ما که هنوز در نزدیم ؟چطور آمدی در باز کنی؟ و من میگفتم دلم گفت علی پشت در ایستاده...و همان دلی که انقدر آرام بود الان هزار پاره ست...پیر و چرک و خشن شده

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۵:۱۵
شاداب امیدوار

دارم فک میکنم شاید حق با سیاه با عطره...

شاید من یکی به نعل میزنم یکی به میخ...از غروب که دقت کردم میبینم تضاد در من خیلی زیاده برای همینم تکلیفم با خودم معلوم نیست و مسیر بلندی برای پیمودن در این راستا پیش رو دارم است اش(به قول متین:)  )

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۴:۳۶
شاداب امیدوار

مرورگرم که حذف شد از روی آمارگیر وبلاگم تونستم شماره ی نسخه شو پیدا کنم و از سایت اصلی دانلودش کنم آخه هرجا تونت نوشته بود دانلود الکی بود تاریخ اعتبار لینکشون تموم شده بود

در نتیجه هم از سر در گمی در اومدم هم راااااااحت از منبع اصلیش گرفتم خیلی کیف داد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۴:۳۲
شاداب امیدوار

عکس پروفایل اینستا گرامِ گرامم

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۴:۲۹
شاداب امیدوار
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۴:۱۹
شاداب امیدوار

اینو بیبینید یه شعره از فریدون مشیری بعد از خوندنش منظم نفس میکشید و لبخند میزنید

اینجا کلیک کنید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۰۲:۴۰
شاداب امیدوار
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ تیر ۹۸ ، ۰۳:۳۵
شاداب امیدوار

یه شب یه آقایی که همسر سابق مرحومش، خواهر همسر سابق پدرم بوده، ینی خانمش خاله ی خواهرم میشه

اومده بودن خونه ی ما...(این نسبتا رو میگم که بفهمید توی روستا چقدر روابط با مزه و بی مبنا هستن)

بعد هی داشت پشت برادرش حرف میزد اون وقتا من بیست سالم بود تقریبا هی میگفت ما برای مادرمون فلان کردیم و... ولی داداشم هیچی ما داداششم میشناختیم با اونا هم رابطه داشتیم ینی اونا میومدن، منتها جدا جدا

منم بدم میاد یکی پشت یکی دیگه حرف بزنه وقتی که من هستم

با اینکه من هم سن بچه های ایشون بودم گفتم عمو ایشون هرچی نباشه برادرتونه ولی ما چی؟ ما غریبه ایم خوبه دلخوریتونو با هم حل کنید اینطوری تو نبودش میگید بعدا پشیمون میشید

جالبه بازم به اعراضاتشون ادامه دادن و گفتن که روبروشم میگیم...انگار اصا نشنیدن من چی گفتم


گذشت تا چند سال بعد همون داداشه که ایشون ازش شاکی بود سرطان گرفت بعد از مدتی هم فوت شدن...حالا که گاهی با خانومش میان خونه مون میشینن از خوبیهای اون خدابیامرز میگن و از بدیهای یه داداش دیگه....

و کل اسرار خانوادگیه دختر برادر مرحومشو میریزه بیرون... یه روز از شهر تا روستا با همون دختر برادرش اومدم خیلی دوسش دارم بهم گفت وکالت قبول شده انقد خوشحال شدم که یه لحظه راه رفتن یادم رفت.... خودم تعجب کردم... انقدر خوشحال شدم که نمیتونستم درست راه برم وقتی دید انقد خوشحال شدمو خبرم نداشتم گفت فک کردم عموم گفته گفتم نه...عموت چیزی نگفته فقط اینکه خیلی دوستون داره و نگرانتونه...

کلا بیاین خوبیای همو ببینیم تا زنده ایم...تا وقت هست

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۸ ، ۰۳:۲۲
شاداب امیدوار

عزیزانی که به طور مداوم و پس از برخوردن به مشکل با سایرین دستور مرگ خودتون یا غیر رو برای خدا صادر میکنید!

خدا سلاح کشتار جمعی نیست...

اگه الان به حرف شما گوش کنه ده دقیقه دیگه هم باید یکی دیگه رو افقی کنه لطفا رو خودتون کار کنید خدا مهربونه خالق ماست و ازینکه ما پر از خشم باشیم خوشش نمیاد گرچه درکمون میکنه

خدا دوست داره از عقلی که به همهمون داده استفاده کنیم عقل برای روز مبادا نیست عقل در صورت استفاده یه طوری مصرف نمیشه که تموم شه...

خدایا لطفا به همه ی ما کمک کن بفهمیم چقدر داری بهمون کمک میکنی

متشکرم برای امروزم ازت معذرت میخوام خداجان ینی کلا معذرت میخوام...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۸ ، ۰۳:۱۰
شاداب امیدوار
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ تیر ۹۸ ، ۰۳:۰۵
شاداب امیدوار