مهمانسرای حضرت صاحب

بیایید روح و راه دلمان را آذین ببندیم، جشن ظهور در پیش است

مهمانسرای حضرت صاحب

بیایید روح و راه دلمان را آذین ببندیم، جشن ظهور در پیش است

مهمانسرای حضرت صاحب

اجابت دعای من طلوع سایه سار یار
همان دمی که من شوم غروب زیر پای یار

سیزده به در دو سال پیش، با سیل از هم جدا شدیم

سیزده به در پارسال اصلا بیرون نرفتیم.

امسال که دیگه کرونا هم گرفتیم.

ان شاءالله که ازین به بعدش خوب پیش میره.

نا امیدی و گمان بد به خدا، کفره و البته حرام!

بهتره امیدوار باشم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۲۳
شاداب امیدوار

بازم امیدوارم خوب و خوش باشن

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۳۱
شاداب امیدوار

کلاس نویسندگی ثبت نام کردم

حفظ قرآن هم بعد از تعطیلات دوباره شروع میشه

کلاس خیاطی هم زود به زود، موارد جدید شرکت میکنم خدا بخواد.

کانال فروش سیسمونی و سرویس آشپزخانه هم برقراره، ولی زیاد مشتری نداره. با این حال دوستش دارم. چون حتی یک سفارش هم برای تولید خوبه، هرچند دردی از من دوا نمیکنه

دوست داشتم گاو بخرم دامدار بشم، اما یه سری مشکلات هست که لاینحله، برای همین شاید به معشوق حقیقیم برسم😅 ممکنه دیونه شم چرخ خیاطی بخرم

امیدوارم در بهشت هم خیاطی آزاد باشه 😆من که تکلیفم معلومه، خواستم شما بیکار نمونید😂😂😂 

نویسندگی رو به خاطر کمیته فیلمنامه نویسی و تئاتر مرکز آموزشی امربمعروف و نهی ازمنکر میخوام

از خانواده به کلی دلسرد شدم

ازشون رنجیدم

از همه

خیلی زیاد

یه حریم کوچولو قدر یه قبر جور شد برام، که از شر مزاحمت کسانی که مثل حشره موذی روح و روان و اخلاقمو میجوند دوری گزینم ان شاءالله تعالی

فعلا هم برای بار چندم کرونایی شدیم به سلامتی

یاد وقتی میفتم که عزیزیم خدابیامرز زنده بود، دلش برای پسر و همسر برادرام تنگ میشد، یکی به زور یکی راضی، باهاش حرف میزدن تلفنی، دو خانواده هم کلا باهاش حرف نزدن حالشو نپرسیدن، حتی وقتی زنگ زد به برادرم تا با پسرش حرف بزنه، نزد! حرف نزد! مادرش هم نکرد خودش اقلا با عزیزیم حرف بزنه بگه ببخشید بچه ست، حالشو بپرسه.

الان که همه با هم مریض شدیم راستش دلم خنک شد، یاد درد کشیدناش میفتم و کم محلی اونا، اصلا دوست ندارم دعا کنم خوب شن.

هر چی دل خودمو شکستن، زار زدم و سر به سجده گذاشتم و دعا کردم از خوشبختی هیچکدومشون کم نشه، ولی یاد عزیزیم که میفتم و سنگ قبر مشکیش، نه دلم میاد آه بکشم نه دلم میخواد دعا کنم

حس میکنم دیگه من نیستم، یه تیکه سنگم، فقط ازین می سوزم که دیر سنگ شدم.... خیلی دیر، حدود ۱۰ سال!

 

حال هیچکدومشون نمیپرسم، فقط به بچه های خواهرم که بدبختانه همین سه هفته پیش پدرشون به رحمت خدا رفت زنگ میزنم، اونا همیشه وقت خوشی نیستن، وقت کار و تنهایی و گرفتاری و ناراحتی هستن و بی منت و بی صدا کمک میکنن. 

برعکس برخی که همیشه رو سرمون بودن، وقتی خواهرم مرد باز اینا دل درد گرفتن، منم شدم دیو دو سر زندگیشون

مثل وقت عروسی خودشون یا برادرام... که بازم یا دل درد داشتن یا درد کاری!!!!

زمان بهتر نشون میده کی دقیقا چجوریه تا زبان!!!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۵۵
شاداب امیدوار

دل مد گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟!

تو و دوستی خدا را 

چو ازین کویر وحشت 

به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۵۰
شاداب امیدوار

عید مبعث شده

پنجشنبه ست، اصطلاحا، جمعه غریبان

کلی کار دارم، و کلی هم درد، با این کمر درد شدید، نشسته، با جارو روغنی کل خونه رو جارو کشیدم

ممکنه بعد از ظهر، درب آرامستان بسته باشه، در اونصورت همه ی عزیزانی که اهتمام جدی در شکستن دل بنده داشته اند، احتمالا، جهت در آوردن ادای، ادای احترام، تشریف بیارن منزل

منم با این کمردرد باید ازشون پذیرایی کنم

دیگه حتی نمیگم کاش محمدعیسی زنده بود تا الان بهم کمک کنه، چون اگر اون خدابیامرز هم زنده بود تا الان ازدواج کرده بود و حتما همسر اونم مثل یکی از این دسته گل ها میشد، که دوست دارن منو آزار بدن...

 

خلاصه که امیدوارم برسم کارهام انجام بدم

برای روزهایی که مهربان بودم از خودم دلخورم، کاش از اول با همه مثل خودشون رفتار میکردم...

شایدم نه.... خندیدن بالاسر جنازه از من بر نمیاد، خدا نکنه بر بیاد

دیگه نمیدونم چطوری سر کنم؟

فقط میرم اتاق پایینی، بلکه تا وقتی تشریفشون میکشن پشت سرشون میبرن، از دست بی ادبی هاشون در امان باشم!!!!

 

خدایا ممنون واقعا، که هر کی دلمو شکست بردی زیارت

دستت درد نکنه

منم اینجام 

احیانا!

دلت میخواد به منم محبت کنی؟

من که خیلی دلم میخواد

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۹ ، ۱۱:۰۴
شاداب امیدوار

حالم خیلی بهتر شده

انقدر که چند روزی میشه دیگه داد نمیزنم

فقط گریه میکنم

 

جالبترین قسمتش اینه که اون آدمی که تا این اندازه ناراحتم کرده، حتی نمی دونه چکار کرده با دل شکسته ی من

و تازه وقتی بفهمه، شاید خوشحال هم بشه

 

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۹ ، ۱۲:۲۲
شاداب امیدوار

بعد از ۴ ماه دربدری توی بیمارستان ها، برمیگردم خونه، دو بار کرونا گرفتم،خانوادم، همه مریض شدن

با کمک الهی خوب شدن

خواهرم از سرطان میمیره

هنوز به هفته نکشیده، ۴ شب نخوابیدم

تازه طرف اومده مهمونی ۷ شب، برای شام، نشسته روبروم ، تنها گیرم آورده، بهم میگه چرا اینجوری با من سرد برخورد کردی؟ میخوای نفرینت کنم؟؟؟؟ از خدا صبر میخوام میگم اینا که میبینی کافیت نیست؟ راضیت نمیکنه؟ نه؟!

توی دلم میگم خدایا ممنون که بهم صبر میدی

نفس عمیق میکشم دوباره میگم

عزیزم تو برای من محترمی

دست بردار نیست

باز میگه، نمیدونم چرا؟ ولی دیگه باور نمیکنم

میگم چون محبتت به من زیاده، دست خودت نیست این همه بزرگواری...

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۵۱
شاداب امیدوار

شباهنگ:
دلم برای روزهایی که عزیزی نقاشی میکشید و من نگاه میکردم، تنگ شده
دلم برای روزهایی تنگ شده که برای بچه ها عروسک نمدی می دوخت
یا با هم گلسازی میکردیم، یا با نمد، یا با کاغذ کشی
یا دوز ۱۲ تایی بازی میکردیم و همیشه عزیزیم برنده می شد
وقتهایی که یهو وسط کار برام چایی می آورد
یا من بچه بودم و عزیزیم کار داشت، بند میکردم که دلم میخواد موهاتو شونه بزنم، مینشست تا دل من راضی باشه به اینکه موهای بلند خرمایی و قشنگشو زیر نور آفتاب که از پنجره می تابید، بازی بازی شونه بزنم
روزایی که دلش میگرفت ولی چیزی نمیگفت
وقتهایی که براش کادوی تولد میگرفتم و سارا کیک میپخت و عزیزیم خوشحال می شد
یا همین یلدای آخر
غریبانه، دو نفره، با مشاعره ای که خودش برنده اش بود به سر رسوندیم
یلدایی که بیشتر از میوه و آجیل غصه خوردیم، ولی لابلای جک و لطیفه ها پنهانش کردیم
چون هنوز زنده بود، و امید داشتیم
یلدایی که ۸ شب بعدش رفت
به قول بچه‌ها رفت پیش خدا...
اگه امشب میتونستم یه آرزوی متفاوت داشته باشم میگفتم کاش از اینجا به اون  "پیش خدا" راهی بود
یه صلوات هم براش بفرستید دعاتون میکنم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۹ ، ۱۹:۳۰
شاداب امیدوار

سلام امام زمانم

سحرتون بخیر آقا

آقا، دلم گرفته و تنگه

البته برای اتفاق تازه هم خیلی خوشحالم

ولی انگار که قلبم مثل لیوانی شده که همزمان هم چای داغ داخلش هست، هم آب یخ

امیدوارم یخ غصه با داغی شادی ذوب بشه

امام زمان جانم 

کمک...............

خب؟!

دوستتون دارم آقا

خب؟!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۹ ، ۰۴:۱۶
شاداب امیدوار

خداجان 

خیلی وقته که برات ننوشتم

مواظبم باش، خب؟!

نه شکننده شده باشم

کلا شکستم

ویران

لابد قراره دوباره منو بسازی

آره؟!

قراره بهتر بشم؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۱۸
شاداب امیدوار